تبلیغات
آذرخش کربلا - مطالب آبان 1390
پایگاه شخصی حاج سیدمحمدحسین سیداخلاقی
 
موضوعات
لینک دوستان
نویسندگان
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

هیئت روضه الحسین(ع)ماسال
 
خودت را مهیا کن!

خودت را مهیا کن زینب(س) که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک می شود.

خودت را مهیا کن زینب(س) که کم کم دارد لحظه ی وداع فرا می رسد.

 همه ی تحمل ها که تا کنون کرده ای، تمرین بوده است!

همه ی مقاومت ها، مقدمه بوده است!

و همه ی تاب ها و توان ها، تدارک این لحظه ی عظیم امتحان!

می دانستی که کربلایی هست، می دانستی که عاشورایی خواهد آمد.آمده بودی و مانده بودی برای همین روز.

اما هرگز گمان نمی کردی که فاجعه تا بدین حد عظیم و شکننده باشد.

ارباب صدای قدمت می آید

هنگامه ی اوج ماتمت می آید

ما، در تب داغ غم تو می سوزیم

چند روز دگر محرمت می آید

 

حجش را ناتمام نهاد و رفت به سوی کرب و بلا........و همه ی هستیش را قربانی کرد.

حسین(ع) را منتظرانش کشتند.....واینک ماییم و این زمانه ی آخر!

برای آمدن منتقمش دعا کنیم.

منبع : یوم الفرج


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :یکشنبه 29 آبان 1390
نظرات
نامه امام زمان (عج) به شیعیان (( بخون تا دلت تکون بخوره !!! ))

و سلام نام خداست...

توصیه‌های امام زمان (عج) به شیعیان

آنچه در پی می‌آید توصیه‌هایی است که امام عصر (عج)‌ خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع) فرموده‌اند. براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :جمعه 27 آبان 1390
نظرات
ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :دوشنبه 23 آبان 1390
دلنوشته ها
پرسش و پاسخ(2)

پرسش هایی پیرامون نواب امام زمان علیه السلام

برای مشاهده و خواندن پاسخ سوالات به ادامه مطلب مراجعه کنید

 1- تعدادی از نائبان عام هستند که در زمان غیبت با حضرت مراوده داشته ( حضرت را حضورا می بینند ) تعداد انها ثابت است نه یکی کم می شود و نه زیاد ، این تعداد چند نفر هستند ؟

 2- چهار نائب امام زمان چگونه به این مقام نائل شدند و از اهالی کجا بودند ؟

۳- در مورد نایبان خاص امام مهدی و ملیت آنان توضیح دهید.

۴-  نواب اربعه حضرت مهدی (عج) را نام ببرید و در چه روزی و چه ماهی و چه سالی به شهادت رسیدند ؟                                      منبع : یوم الفرج

ادامه مطلب
نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :شنبه 21 آبان 1390
دلنوشته ها
پرسش و پاسخ1

پرسش هایی پیرامون جریانها و حوادثی كه در آغاز ظهور رخ میدهد ...

برای مشاهده و خواندن پاسخ سوالات به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

۱- آیا ما به زمان ظهور نزدیکیم؟

۲- آیا با ظهور امام زمان(ع) بین مردم تفرقه می افتد؟مثل کشتن پسر پدر را در جنگ مانند زمان رسول الله؟

۳- ایران در آستانه ظهور در چه وضعییتی قرار دارد؟

۴- طلوع خورشید از مغرب هنگام ظهور یعنی چه؟

۵- تشخیص حق در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟

۶- پیرامون جنگ های مربوط به ظهور توضیح دهید.

۷- ظهور امام مهدی(عج)چگونه خواهد بود؟

۸- اگر امام زمان ظهور کند چه حوادثی خواهد افتاد؟                                           منبع : یوم الفرج

ادامه مطلب
نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :سه شنبه 17 آبان 1390
دلنوشته ها
سفیر عشق


گویی ورق برگشت و زمانه به تلخی گرائید. كوفه‌ای كه برای مسلم وطن شده بود اینك غربت‌سرا گشته است هیچ كسی او را نمی‌شناسد. نه اینكه نمی‌شناسد كه همه خود را به نشناختن زده‌اند. آه از غریبی در وطن!

مسلم در پی یافتن خانه‌ای است كه شب را در آن به روز آورد و در پناه آن مصون بماند. در كوچه‌ها غریبانه می‌گردد بی‌آنكه بداند به كجا می‌رود.

سر از محله «بنی بجیله» در آورد. همه درها بسته بود و هر كسی سودای سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. زنی به نام «طوعه» جلوی خانه‌اش ایستاده است و نگران و منتظر پسرش است. طوعه شیعه و هوادار مسلم بود. اما چه سود كه این غریب و آواره كوچه‌ها را نمی‌شناخت. مسلم جلو رفت و سلام داد و جرعه‌ای آب طلبید. زن آب آورد. مسلم نوشید و ظرف به طوعه بازپس داد. زن دید او هنوز ایستاده است.

پس پرسید: ای مرد مگر آب نخوردی؟ مسلم گفت: آری! زن گفت: پس به خانه و نزد خانواده‌ات برو! مسلم سكوتی كرد و گفت: من در این شهر كاشانه‌ای ندارم! مگر تو كیستی؟ من مسلم بن عقیلم. پیرزن مسلم را با كمال احترام به خانه دعوت كرد و از او پذیرایی نمود.

 مسلم آن شب را غذا نخورد. شب را به عبادت و نجوای عاشقانه با خدای خویش سپری كرد. سحرگاهان اندكی خواب چشمانش را ربود. او در خواب امیرالمؤمنین را دید و مشاهده كرد که شهد شرین شهادت را نوش كرده و میهمان سفره مولایش علی شده است.

آن شب لحظه‌ها برای مسلم طور دیگری معنا می‌شد. گویی شب قدر بود. شب آخر، شب وصال همیشگی!

پسر پیرزن كار خودش را كرد. او دین و دنیای خویش را فروخت و مسلم را به دست گرگان زمانه سپرد.

بكر بن حمران احمری كسی كه كینه مسلم را در دل داشت و به وسیله او مجروح شده بود. مسلم را به بالای دارالاماره برد، اما آن مرد خدایی خم به ابرو نمی‌آورد و ذكر خدا می‌گفت و بر پیامبر و فرشتگان الهی درود می‌فرستاد و می‌گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبكاران نیرنگ‌باز كه دست از یاری ما كشیدند، حكم كن!

آری! شكوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سكوی شهادت و معراج دیدنی بود.
گر چه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای كشتن به بالای دار الاماره بردند لیكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است.
برای قرائت شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :شنبه 14 آبان 1390
دلنوشته ها
سرم گیج می رود...

 سرم گیج می رود.....تو می آیی

این «جزوه ها»ى درسى، پریشان تر از آنند كه مرا نظام شایسته اى بخشند. «جبر»، دلم را منقبض مى كند و«مثلثات »، دلم را به  «دلتا» مى كشاند. سرم گیج مى رود و از زمین و زمان، «تو» را مى خواهم. «دانشگاه »، جز تو، همه چیزرا به من مى رساند و من،  نمى دانم كه تو مى دانى یا نه...؟ اگر بدانى كه نظم تاریخ به هم مى خورد. معشوق، «نباید» ازحال عاشق با خبر باشد، این را استاد ادبیاتمان مى گوید. ایشان، مرد بسیار محترمى است، اما فقط استاد ادبیات ماست. «استاد اخلاق اسلامى » ما، نمازش را اول وقت مى خواند، اما هزار هزار سؤال ناگفته ام را نمى داند. پرسیدم: «كجاست؟» گفت: «نمى دانم ». پرسیدم: «كیست؟» گفت: «نمى دانم ». پرسیدم: «هست؟» گفت: «البته »... و من، نپرسیدم، ستودم. هواى این ناحیه، بارانى است، باران من!... كویرم و عطش، سینه ام را داغ عشق كوبیده است.  این جزوه ها، پریشان تر از آنند كه مرا نظام شایسته اى بخشند... «بینش اسلامى » من، كمترین ضریب را دارد. براى دانشكده «دوست داشتن »، «پیش دانشگاهى »، «معرفت » لازم است. دست كم، «پنج » واحد... اینكه جور نمى شود؟... باشد،چه چیز ما  جور مى شود كه این یكى نمى شود؟ هر وقت جور شد كه ببینمت، این نیز جور خواهد شد. سرم گیج مى رود و خانم جان، مدام فكر مى كند كه هذیان مى گویم. مى گوید: «عاشق شده؟... درمون عاشق، زندگیه...» اولش را درست مى گوید و آخرش را اشتباه، مثل تصور اول حال من از تو. «سرداب » چه مى فهمد كه «نیمه شعبان » خودش یك ماه است. «لیلة القدر»، هر سال، در یك شب، ظهور مى كند. ماه، فقط سى روز نیست. بهار، اولین فصلى است كه ماههایش سى و یك روز مى شود. این یك روز، مال تو... جمعه كه قابل تو را ندارد! جمعه، تنها روزهفته است كه تنها یك «نقطه » دارد. تو، در همان نقطه اى، كه جمعه دارد. خوانایى آن، به همان نقطه است كه گاهى هویتش را تغییر مى دهد و مى شود «خال هاشمى » تو...  مشكل، سواد نیست. دانشكده، یك راه عاشق شدن را مى گوید; هفتاد و یك راه دیگرش، در خاطر نینوایى توست.

 این جزوه ها... این جزوه ها...

 سرم گیج مى رود، تو مى آیى... چشمهایم بارانى اند و دلم، خشك است. «باران » من! «احسان » كن!

منبع : یوم الفرج


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :یکشنبه 8 آبان 1390
دلنوشته ها
اشکی مقدس

آیا تاکنون اشک ریخته ایم؟

از آن اشک ها نمی گویم که بی هویت و بی ریشه است!

از آن اشک ها نمی گویم که پر از خواستنی هاست!

از آن اشک ها نمی گویم که چون چیزی از دست برفت، زاری کنیم!

از آن اشک ها نمی گویم که از سر ناچاریست و درد!

از آن اشک ها نمی گویم که در بند داشتنی ها گرفتارست!

از آن اشک ها نمی گویم که مملو از آرزوهای طول و دراز است!

از اشکی می گویم که دهنده است تا گیرنده!

اشکی مقدس که چیزی نمی خواهد و چیزی نمی گوید!

از آن می گویم که چون باران فرو ریزد و زمین مرده و فسرده و فشرده را حیات بخشد!

از آن گریه ها که نشان ذوبمان در اسرار است!

از آن گریه ها که خود را نبینیم و هیچ منی حس نکنیم!

آیا تا کنون چنین اشکی ریخته ایم؟

آیا تاکنون گریه کرده ایم که خواستن ها دور شوند و داشتن ها فرو ریزند؟

آیا تاکنون گریه کرده ایم که مروارید حقیقت در زمزمه ی اسرارآلود، از چشمانمان جاری شوند و روی گونه هایمان ظهور کند؟

آیا تا کنون گریه کرده ایم که او حاضرست و ما غایب و هنوز این را ندانسته ایم؟

آیا تا کنون گریه کرده ایم؟ نه برای او، برای خودمان که از این گریه ها غافلیم؟

آیا تا کنون گریه کرده ایم که وای بر ما از این اشک ها و گریه ها نداشته ایم!!

منبع : یوم الفرج


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :سه شنبه 3 آبان 1390
دلنوشته ها
 
درباره ما
سلام
به وبلاگ من خوش آمدید
امید وارم از مطالب وبلاگ استفاده ی کافی ببرید
( نظر یادتون نره )
azerakhshekarbla@yahoo.com
مدیر وب سایت : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
صفحات
برچسب ها
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب