تبلیغات
آذرخش کربلا - مطالب خرداد 1391
پایگاه شخصی حاج سیدمحمدحسین سیداخلاقی
 
موضوعات
لینک دوستان
نویسندگان
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

هیئت روضه الحسین(ع)ماسال
 
مسلمان واقعی کیست؟

جوانی با چاقو وارد مسجدی شد و گفت:بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت:با من بیا...
پیرمرد به دنبال جوان راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند
و به کمک احتیاج دارد.
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند ...
پس از مدتی پیرمرد خسته شد ... به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری
را برای کمک با خود بیاورد.
چون با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید:
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟
افراد حاضر در مسجد گمان کردند که جوان پیرمرد را به قتل رسانده، نگاهشان را به
پیشنماز مسجد دوختند...

 پیشنماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا به من نگاه می کنید؟
به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود!!

منبع : فریاد سکوت

نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :شنبه 13 خرداد 1391
دلنوشته ها
انتظار یعنی این...

آقای من! انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد،بیا...

افضل اعمال

ناظم، خودکار بیک را به من داد و تشر زد: «چرا حواست را جمع نمی‌کنی؟ من باید وسایلت را بیاورم؟»

مغزی خودکار را که درآوردم، دیدم جواب تست‌ها با کاغذ کوچکی برایم پُست شده! 

سرم را چرخاندم.

چند ردیف آن طرف‌تر بر لبان دوستم ـ که خودکار را به ناظم داده بود ـ لبخندی شیطنت‌آمیز خودنمایی می‌کرد.

برای دیدن سایز واقعی تصویر کلیک کنیدیاد حرف پدرم افتادم: «هر چقدر، کار سخت‌تر باشد، فضیلتش هم بیشتر است.»

در حالی که کاغذ کوچک را پاره می‌کردم زیر لب گفتم: «رفیق! اگر یک کار مثبت از خودمان به دیگران سرایت دادیم، هنر کردیم.

این یعنی انتظار فرج!»[۱]


عدالت
سخنران که وارد شد، مقامات بلند پایه هم به دنبالش وارد شدند. روی صندلی‌های ردیف اول سالن، چند نوجوان نشسته بودند و باقی صندلی‌ها، اگر چه خالی بود، اما به تعداد آ‌قایان نمی‌رسید.

سخنران هنوز شروع به صحبت نکرده بود که مسئول برنامه با دستپاچگی، بچه‌ها را بلند کرد و آقایان را با احترام، جای آنها نشاند.

سخنران مکثی کرد.

روی پیشانی‌اش، گره افتاده بود. میکروفن را روشن کرد و گفت: «آقایانی که جای بچه‌ها نشسته‌اند، مکانشان غصبی است؛ لطفاً روی صندلی‌های ردیف عقب بنشینند.»

بچه‌ها که به جای خودشان برگشتند، سخنران، صحبتش را آغاز کرد. در حالی که باران بوسه‌های آنها از روی دست‌ها به سوی ایشان روانه می‌شد.

راستی، چقدر شنیدن سخنان یکی از منتظران حقیقی گریزان از ظلم و ستم، شیرین بود.[۲]

 

معاد
کلاس شروع شده بود که معلم پرسید: «بچه‌ها، انتظار فرج یعنی چه؟»

هر کسی چیزی گفت تا نوبت به من رسید. گفتم: «آقا اجازه! یعنی معاد.»

معلم گفت: «معاد؟ توضیح بده ببینیم منظورت چیست؟» رفتم پای تخته و این چنین نوشتم:

«انتظار فرج، یعنی:

معرفت امام معصوم و عادل (م)،

عشق به عدالت و ارزش‌های انسانی (ع)،

امید به آینده‌ای روشن و نوید بخش (ا)،

داشتن روحیه تعهد و مسئولیت‌پذیری (د) .[۳]


پی نوشت: دانش پژوه مرکز تخصصی مهدویت.
[۱]. آفتاب مهر، ص 82 و 83.
[۲]. همان، ص 81.
[۳]. همان، ص 82.
منبع : یوم الفرج

نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :دوشنبه 1 خرداد 1391
دلنوشته ها
 
درباره ما
سلام
به وبلاگ من خوش آمدید
امید وارم از مطالب وبلاگ استفاده ی کافی ببرید
( نظر یادتون نره )
azerakhshekarbla@yahoo.com
مدیر وب سایت : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
صفحات
برچسب ها
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب