تبلیغات
آذرخش کربلا - مطالب آبان 1391
پایگاه شخصی حاج سیدمحمدحسین سیداخلاقی
 
موضوعات
لینک دوستان
نویسندگان
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

هیئت روضه الحسین(ع)ماسال
 
افسر مافوق شما کیه ؟ ...

نام من سرباز کوی عترت است ، 
دوره آموزشی ام هیئت است . 
پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار .
ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم 
نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است .
رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است .
اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)



نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :چهارشنبه 1 آذر 1391
نظرات
به یاد حسین(ع)

حضرت آیت‌الله اراکی فرموند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و 
رفیع داشت. 
پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت 
نصیبت گردید؟ 
با لبخند گفت خیر! 
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ 
گفت نه. با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ 
جواب داد: هدیه مولایم حسین است! 
گفتم چطور؟ 
با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون 
خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری 
آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزا تقی خان! 
2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ 
او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین 
حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد... آن 
لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی 
ما ادب کردی و اشک ریختی ؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا 
در قیامت جبران کنیم. 
منبع: کتاب «آخرین گفتارها»


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :سه شنبه 30 آبان 1391
نظرات
کاش قسمت می شد کنار شش گوشه سینه بزنم...


چه حالی داره ای خدا
سینه زدن تو کربلا
غسل زیارت از فرات
نگاه به گنبد طلا


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :دوشنبه 29 آبان 1391
نظرات
کودکان: عمه پس چرا برای ما لشگر کمکی نمی آید؟


صدای دمام از لشگر دشمن به گوش می رسد...
کودکان قافله: عمه در لشگر دشمن چه خبراست؟
عمه: چیزی نیست، برای دشمن دارد لشگر کمکی میاید...
کودکان: عمه پس چرا برای ما لشگر کمکی نمی آید؟
عمه: میاید عمه جان...سه نفر در راهند....!
حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و غلامش در راه کربلا بودند، لشگر سه نفره زینب...


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :یکشنبه 28 آبان 1391
نظرات
وصیت نامه ارباب ...


این روزا؛ دلتون شکست، برا فرج آقا هم دعا کنین ...
ایشالا این عاشورا، عید باشه ..


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :شنبه 27 آبان 1391
نظرات
صاحب عزا بیا...


روزی هزار بار که شکر خدا کنیم     شاید که حق آمدنش را ادا کنیم
شب های ماتم آمده باید که خویش را       آماده تا برای دو ماه عزا کنیم


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :جمعه 26 آبان 1391
نظرات
جانـــم فــدای سیــد عـلـی




دوستان ودشمنان بدانند اگر از سرهایمان كوه ها بسازند ؛
 فرزندانمان هرگز در كتاب تاریخ نخواهند خواند كه :خامنه ای تنها ماند.. 

نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :شنبه 20 آبان 1391
نظرات
درد،دل دختر امام زمانی با مولای خودش


سلام مهدی جان! خیلی خسته ام . خیلی ...
نمیدونی چقدر ناراحت میشم وقتی میبینم همه همکلاسی هام اینجور ازت غافلن. هر کدومشون چندتا دوست پسر دارن و نماز خوندن هم یادشون رفته .یه وقت در حال رپ و ترانه خوندن , یه وقت مشغول اس ام اس بازی با دوست پسراشون(بماند که تو اس ام اس ها چی به هم میگن).زنگ تفریح هم که تو کلاس میرقصن. بماند که چه عکس هایی تو گوشیشون دارن... اصلا انگار نه انگار که مادرت همیشه داره اونا رو میبینه.
چرا این قدر مظلوم شدی مهدی؟! تا کی باید جگرت بسوزه؟مهدی جان خوب میدونی خیلی ها منو به خاطر چادر سیاهم مسخره میکنن.خیلی ها منو به خاطر دوست پسر نداشتنم به من میگن متحجر و عقب افتاده. اما این مظلومیت ها کجا و مظلومیت تو کجا عزیزم! این کجا و سوختن زهرا کجا؟! این کجا و ناله های زینب کجا؟! این کجا و گریه های رقیه کجا؟! من دیگه اون... سه سال پیش نیستم.دیگه بوی فاطمه رو از این چادرم استشمام میکنم. هرچند این چادر گذاشتن اوایل برام سخت بود ولی به کمک زینب دیگه احساس میکنم که از بین اکثر مخلوقات قدر نشناس خدا بالاتر اومدم و انگشتنمای فرشته های خدا شدم. آقا میدونم خیلی سخته تحمل تمسخر ها ولی آسون میشه اینا با عشق به تو.
اصلا مگه میشه که بخوام جز پنجاه زن برتر جبهه ی تو باشم و سختی نکشم.یا باب الله کمک کن که همیشه احساس کنم که مادرت داره منو میبینه. کمکم کن که مبادا عشقت تو سینه ام ضعیف بشه.
مهدی جان! دوست ندارم فقط موقع نماز چادر خوشگلم رو سر کنم. ای صاحب من هر کاری میکنم تا لحظه ی ظهورت چادر سیاه من اولین فرشی باشه که پات رو بر اون میگذاری...
قسم میخورم تمام تلاشم رو میکنم که هرگز از حمایت نایبت غافل نشم. قسم میخورم از آبرو دادن در راه تو هراسی نداشته باشم.
ای سلطان عشق! تو رو به شهدای فکه قسمت میدم, منو به خاطر گناهای گذشتم ببخشی!
دیگه خوشم نمیاد لباسی بپوشم که توش قطره ای احساس فخر به مردم کنم. میخوام لباسی رو بپوشم که تو بیشتر ازش خوشت میاد که بی شک اون همون لباسی که خدا هم بیشتر خوشش میاد.
یوسفم! تا کی باید به سمتت بدوم .کمکم کن که هیچ وقت خسته نشم.
گفته بودم چو تو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اللهم عجل لولیک الفرج...


نویسنده : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
تاریخ :جمعه 19 آبان 1391
نظرات

 
درباره ما
سلام
به وبلاگ من خوش آمدید
امید وارم از مطالب وبلاگ استفاده ی کافی ببرید
( نظر یادتون نره )
azerakhshekarbla@yahoo.com
مدیر وب سایت : حاج سید محمد حسین سید اخلاقی
صفحات
برچسب ها
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب